و خداوند عشق را آفرید...

این تابلو از  نارسیس رو خیلی دوست دارم:

بر اساس اسطوره های یونان، نارسیسوس، پسر جوان بی اندازه خوش قیافه ای بود که عشق را حقیر می شمرد و دخترانی را که عاشقش می شدند از خود می راند، تا این که الهه ی عشق، آفرودیت، خشمگین شد و ترتیبی داد که نارسیسوس تصویر خود را در برکه ای ببیند و عاشق آن شود. نارسیسوس می خواست خود را در آغوش بگیرد، اما نمی توانست. او آن چنان شیفته شده بود که نمی توانست از دیدن زیبایی خود دل بکند و آن قدر آنجا غمگین به تصویر خود خیره ماند که زئوس، خدای خدایان دلش به رحم آمد و او را تبدیل به گلی کرد که نارسیس (نرگس) نامیده می شود.

فروید بر اساس همین اسطوره ی یونانی، اصطلاح نارسیسیسم (خودشیفتگی) را وارد روانشناسی کرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۲۶ آبان ۱۳۸۹ساعت ۲:۱۴ ب.ظ  توسط من  |