X
تبلیغات
و خداوند عشق را آفرید... - بتهوون یا موتسارت؟!

و خداوند عشق را آفرید...

   لودویگ وان بتهوونولفگانگ آمادئوس موتسارت

ولفگانگ آمادئوس موتسارت و لودویگ وان بتهوون، دو تن از برجسته ترین شخصیت های موسیقی در تاریخ.

قضاوت کردن درباره ی دو اثر هنری یا دو هنرمند بزرگ، کار ساده ای نیست و تا حدودی به سلایق شخصی فرد هم مربوط می شه، اما من به جرات می تونم بگم که آثار بتهوون برای من بسیار ارزشمندتر از موتسارت هستند:

1-      موتسارت بیشتر آثارش را برای دربار و اشراف می ساخته، در حالی که مفاهیم انسانی (آزادی، نوع دوستی، صلح و...) شالوده ی اصلی موسیقی بتهوون رو تشکیل می ده که فینال سمفونی 9 او (چکامه ی شادی) ترجمان آرمان خواهی اوست.

2-      موتسارت همواره پایبند به کلاسیسیسم آن دوران بوده، حال آن که بتهوون یک تنه پل میان دوره ی کلاسیک و رمانتیک می شود و این انقلاب شگرف با مقایسه ی آثار اولیه ی کلاسیک او (که بعضا متاثر از موتسارت و هایدن هم بوده اند) و آثار پسین او (که نشان از تولد رومانتیسیسم می دهند) بدیهی می شود. (این نکته رو هم بگم که از میان موسیقی باروک، کلاسیک و رمانتیک، موسیقی مورد علاقه ی من رمانتیکه: بتهوون، چایکوفسکی، برامس، شوپن، مندلسون، اشتراوس،...)

3-      موتسارت همواره به قواعد و قوانین موسیقی دوران خود پایبند بوده و به ندرت از این ها تخطی کرده، حال آن که بتهوون همواره (خصوصا در دوره ی پایانی فعالیتش) دست به نوآوری های زیادی در هارمونی و ملودی زده، که البته در زمان خود همیشه با خوشایند عموم نیز مواجه نشده اند، هم چون هر نوآوری دیگری. (منتقدان هنری پس از اولین اجرای سمفونی 7 وی گفتند او به هنگام تصنیف اثر مست بوده وگرنه باید همین حالا در دیوانه خانه حبس شود!) به همین دلیل موتسارت محافظه کار طبیعتا با بازخوردهای مثبت تری نسبت به بتهوون روبه رو می شده و خب جیره خوار دربار بودنش هم مزید بر این!

4-      موسیقی موتسارت هر چه قدر هم زیبا باشه، عاری از احساس و شور و شوق و آن غافلگیری و هیجان زدگی موجود در آثار بتهوونه. موسیقی بیش از همه با احساس رابطه دارد و صرف رعایت تمام قوانین ریاضی وار تئوریک (در این مورد باخ شاخص تره البته!) به بهترین شکل ممکن کافی نیست! کافیه موومان اول سمفونی پنج بتهوون را گوش بدید و مثلا موسیقی کوچک شبانه از موتسارت. یا Fur Elise بتهوون و مارش ترکی موتسارت.

5-      زندگی بتهوون به دلایل گوناگون خیلی مشکل تر از موتسارت بوده و ناشنوایی او تنها یکی از موارد فاجعه بار در زندگی او بوده که تا مرز خودکشی نیز پیشش برده. حال آن که موتسارت تا اواخر عمر عموما سعادتمند و ثروتمند بوده. و مشخصا به دلیل سبک تر بودن سبک موسیقی اش محبوبیت موتسارت نیز بسیار بیشتر از بتهوون بوده.

6-      نبوغ ذاتی بی نظیر موتسارت امری است که کسی نمی تواند انکارش کند، موتسارت در 4 سالگی اولین پیانوکنسرتوی عمومی اش را اجرا کرده و در حدود 5 سالگی نخستین آثارش را تصنیف کرده! می گویند موتسارت هرگز هیچ چیزی را اصلاح نمی کرد و تغییر نمی کرد. همه چیز در ذهنش به صورت کامل وجود داشت و او تنها آن ها را به روی کاغذ می آورد. حال آن که بتهوون بسیار تلاش می کرد و دفترچه های جرک نویس بسیاری داشت که مرتب می نوشت و خط می زد و اصلاح می کرد و گاهی یک تم چندین سال ذهنش را مشغول می کرد تا به جایی برسد. اما موتسارت هیچ تلاشی برای ارائه ی اثر نمی کرد، فقط آن را روی کاغذ می آورد!

7-      اگر سمفونی را کامل ترین و پیچیده ترین نوع اثر موسیقیایی بدانیم، شکی نیست که سمفونی های بتهوون چند سر و گردن بالاتر از سمفونی های موتسارت قرار می گیرند. (همگان می دانند که سمفونی 9 بتهوون برترین سمفونی تاریخ و سمفونی 5 او نیز مشهورترین سمفونی است.

حکایتی از بتهوون: بتهوون ابتدا سمفونی شماره ی 3 خود را به ناپلئون بناپارت تقدیم کرد که در آن زمان سمبل آزادی خواهی و انسانیت شمرده می شد، اما هنگامی که دید ناپلئون نیز چون دیگر سیاستمداران دنیا تنها به دنبال جنگ افروزی و قدرت طلبی است، با چنان خشونتی عبارت تقدیمی روی پارتیتور سمفونی 3 را خط زد که آن قسمت کاغذ پاره شد. بتهوون سمفونی 3 (اروئیکا) را این گونه آغاز کرد:

" سمفونی اروئیکا (قهرمانی) تقدیم شده به خاطره ی انسانی بزرگ. "

تصویر صفحه ی اول سمفونی شماره ی 3 (قهرمانی)

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 شهریور1388ساعت 6:8 بعد از ظهر  توسط سهند  |