تبليغاتX
و خداوند عشق را آفرید...

و خداوند عشق را آفرید...

چند وقت پیش که با بر و بچز رفته بودیم بیرون یه پسره همرامون بود که از پستو بیرون اومد و گفت : هترو-سکشواله (یعنی دگرجنسـگرا)!!!

باورم نمی شد… یعنی فکرش رو بکنید که یه پسری با یه دختری بخواد… اصلاً نمی تونم به زبون بیارمش! اصلاً اسم این پدیده نادر غیر طبیعی رو چی میشه گذاشت؟

حالا خودتون رو جای والدین همچین بچه ای بذارین… فکر کنین با همچین بچه ای چه ها می کشن… خجالت داشتن یه پسر دگرجنسـگرا مگه کم دردیه؟

من یه بار حتی یه دگرجنسـگرایی دیدم که می گفت این عمل (یعنی خوابیدن با جنس مخالف) طبیعیه و حتی بعضی از حیوانات هم این کار رو انجام میدن… من هم بهش گفتم آدم ها و حیوانات با هم خیلی فرق دارن! مگه قراره هر کاری حیوونا می کنن ما هم بکنیم؟ اما اون کوتاه نمی اومد و اصرار داشت که دگرجنسـگرا بودن طبیعیه و اون دگرجنسگرا به دنیا اومده!

من یکی که نمی تونم این قضیه رو هضم کنم… آخه یعنی چی؟! همه استریت ها رو باید کشت و به جهنم فرستاد! خدا ما رو چنان موجودات مهربان و دل نگرانی آفریده که تمام هم نوعانمون رو دوست داریم، اما آدم های «اون طوری» که بین ما میرن و میان و ادعا می کنن نرمال هستن فقط مایه فضاحت و ننگ بشریتن و بنیان خانواده رو هم تهدید می کنن.

بیایید از همین الان و همه با هم جلو این عمل شرم آور و غیر انسانی رو بگیریم. این قدر هم جوش نزنید یک کم بخندید!

منبع: شرینگ پسر از ترجمه ی جناب ایریزرهد از وبلاگ الماس خوش تراش (Fag Diaries)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 اردیبهشت1391ساعت 10:0 بعد از ظهر  توسط سهند  | 

اگر هیوم را کنار بگذاریم و علیت را بپذیریم، تناقض موجود در قضیه ی علت العلل را هم نادیده بگیریم و به سه (یا به نظری دو) نوع وجود موجودات قائل باشیم و دور را باطل بدانیم و در نهایت واجب الوجود را قبول کنیم، دو راه موجود خواهد بود:

الف) اگر به راه مذهبیون برویم، خدا مساوی واجب الوجود است، اما مشکل حداقلی این راهکار این است که چرا خدای دینی همان واجب الوجود است؟!

ب) اما اگر این تقلب آشکار را کنار بگذاریم، به عقیده ی من واجب الوجود چیزی نیست جز خود وجود و در واقع درست ترش "صرف الوجود" است، چرا که تنها چیزی که وجودش قائم به ذات است و وابسته ی دیگری نیست خود صرف وجود است. اگر این گونه باشد (که هست!) هرآنچه که وجود دارد جزئی از آن است و در این صورت شر هم از صفات واجب الوجود می شود.

این رو تا حالا به چندین نفر که علم دینی داشتند گفتم و نظرشون رو پرسیدم، همیشه یا مغلطه کردند یا بحث رو عوض کردند و یا این پاسخ مضحک رو دادن که: "شر وجود نداره! خیر وجود داره و شر یعنی عدم خیر!"

بله، می شود به واجب الوجود معترف بود، اما این هیچ کمکی به خداپرستان نمی کند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 اردیبهشت1391ساعت 2:22 بعد از ظهر  توسط سهند  | 

بهترین فیلم: درخت زندگی

بهترین کارگردان: ژان رنوار (قاعده ی بازی)

بهترین فیلمنامه: براد برد (شگفت انگیزان)

بهترین بازیگر زن: دایان ویست (هانا و خواهرانش)

بهترین بازیگر مرد: شان پن (میلک)

بهترین دستاورد فنی و هنری: کریس اینیس و باب موراوسکی (برای تدوین مهلکه)

جایزه ی ویژه: سال گذشته در مارین باد

انتخاب ویژه: اپیزودهای Cousins و ؟!Cousins از قهوه و سیگار

+ نوشته شده در  جمعه 1 اردیبهشت1391ساعت 7:44 بعد از ظهر  توسط سهند  | 

۶۴- "به پیانیست شلیک کنید" – فرانسوا تروفو/ فرانسه 1960 – "5"

65- "سال گذشته در مارین باد" – آلن رنه/ فرانسه و ایتالیا 1961 – "7"

66- "درخت زندگی" – ترنس مالیک/ آمریکا 2011 – "7.5"

67- "مهلکه*" – کارتین بیگلو/ آمریکا 2008 – "7.25"

68- "معجزه در میلان" – ویتوریو دسیکا/ ایتالیا 1951 – "5"

69- "میلک" – گاس ون سنت/ آمریکا 2008 – "7"

70- "جذابیت پنهان بورژوازی" – لوئیس بونوئل/ فرانسه، ایتالیا و اسپانیا 1972 – "6.5"

71- "قهوه و سیگار" – جیم جارموش/ آمریکا 2003 – "5.5"

72- "کودکی ایوان" – آندری تارکوفسکی/ شوروی 1962 – "7"

73- "هانا و خواهرانش" – وودی آلن/ آمریکا 1986 – "7.25"

74- "شگفت انگیزان" – دیسنی و پیکسار/ آمریکا 2004 – "7.25"

75- "قاعده ی بازی" – ژان رنوار/ فرانسه 1939 – "7.25"

فوق برنامه: "هوگو" – مارتین اسکورسیزی/ آمریکا 2011 – "۵.۷۵"

the Hurt Locker *

+ نوشته شده در  جمعه 1 اردیبهشت1391ساعت 7:36 بعد از ظهر  توسط سهند  | 

بهترین فیلم: میلیونر زاغه نشین

جایزه ی بزرگ: شاعری

بهترین کارگردان: فدریکو فلینی (زندگی شیرین)

بهترین فیلمنامه: دبرا گرانیک و ان روسولینی (استخوان زمستان)

بهترین بازیگر مرد: ژان پیر لئو (چهارصد ضربه)

بهترین بازیگر زن: یون جئونگ هی (شاعری)

بهترین دستاورد فنی و هنری: پیرو جراردی (برای طراحی هنری زندگی شیرین) و ژان کنستانتن (برای موسیقی متن چهارصد ضربه)

جایزه ی ویژه: چشمان کاملا بسته

انتخاب ویژه: سکانس آخرین ملاقات مریل استریپ و کلینت ایستوود زیر باران در ماشین.. در پل های مدیسون کانتی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 فروردین1391ساعت 2:51 بعد از ظهر  توسط سهند  | 

۵۱- "چهارصد ضربه" - فرانسوا تروفو/ فرانسه ۱۹۵۹- "7.5"

۵۲- "هیروشیما عشق من" - آلن رنه/ فرانسه و ژاپن ۱۹۵۹ - "6.25"

۵۳- "زخم" - کریشتف کیشلوفسکی/ لهستان ۱۹۷۶ - "1.5"

۵۴- "استخوان زمستان" - دبرا گرانیک/ آمریکا ۲۰۱۰ - "7.25"

۵۵- "عمو بونمی، کسی که می تواند زندگی های گذشته اش را به خاطر بیاورد" - آپیچاتپونگ ویراستهاکول/ تایلند ۲۰۱۰ - "5.25"

۵۶- "پل های مدیسون کانتی" - کلینت ایستوود/ آمریکا ۱۹۹۵ - "7.25"

۶۷- "زندگی شیرین" - فدریکو فلینی/ ایتالیا و فرانسه ۱۹۶۰ - "7.25"

۶۸- "چشمان کاملا (باز) بسته" - استنلی کوبریک/ انگلستان و آمریکا ۱۹۹۹ - "6.75"

۶۹- "شاعری" - لی چانگ دونگ/ کره جنوبی ۲۰۱۰ - "7.5"

۶۰- "خاک اره و زرورق/ غروب یک دلقک/ شب برهنه" - اینگمار برگمان/ سوئد ۱۹۵۳ - "5.5"

۶۱- "میلیونر زاغه نشین" - دنی بویل/ انگلستان ۲۰۰۸ - "7.75"

۶۲- "در هم پیچیده*" - دیسنی/ آمریکا ۲۰۱۰ - "6.75"

۶۳- "از نفس افتاده" - ژان لوک گدار/ فرانسه ۱۹۶۰ - "6.25"

Tangled! *

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 فروردین1391ساعت 8:27 بعد از ظهر  توسط سهند  | 

                  1: 1.78

                              1: 1.33

نسبت ابعاد فیلم های سینمایی یکی از وجوه تمایز و در واقع برتری آن ها نسبت به تلویزیون بوده اند. در زمانی که قطع همه ی تلویزیون ها استاندارد آکادمی (1: 1.33) بود، استاندارد سینمایی در آمریکا (1: 1.85) تعریف شد، البته سینماسکوپ سال ها قبل با "خرقه" به میان آمده بود و پرده ی عریض که نسبت ابعاد آن از 2.5 هم فراتر می رفت، تجربه ای را عرضه می داشت که تلویزیون با قاب مربعی اش خواب آن را هم نمی دید.

سینمااسکوپ تعریف جدیدی برای زیبایی شناسی قاب ارائه داد. ژاک ریوت در مقاله ی "عصر متورانسن" می گوید هیچ تحولی در سینما به اندازه ی سینماسکوپ مهم نیست، پیدایش سینمای ناطق و افزودن رنگ به فیلم ها صرفا برطرف کردن نقص بودند، در حالی که کادر عریض حالا عصر  میزانسن را پدید آورده.

کادر عریض با خود وقار و شکوه می آورد (از جمله ترفندهای کریستوفر نولان استفاده ی همیشگی از کادر اسکوپ است). فیلم های عظیم (از "ارباب حلقه ها" گرفته تا "بتمن" و...) همیشه عریض فیلمبرداری شده اند. (استاندارد عریض فعلی کادر اسکوپ با نسبت ابعاد 1: 2.35 است)

تا پیش از این، فیلم ها برای نمایش در تلویزیون (یا ویدئو) عموما در دو نسخه ی وایداسکرین و فول اسکرین عرضه می شدند که در مورد نسخه ی وایداسکرین به علت ابعاد آکادمی نمایشگرهای قدیمی اجبارا بالا و پایین صفحه سیاه می شد (لترباکس). اما در فول اسکرین ها که تمام سطح صفحه پوشانده می شد عملا خیلی از کادر اصلی سینمایی از بین می رفت. (هرچند گاها تمهیداتی برای جلوگیری از آن اندیشیده می شد)

امروزه با فراگیر شدن تلویزیون های با نسبت 1: 1.85 که خیلی نزدیک به استاندارد سینمایی آمریکاست، دیگر صحبت از نسخه ی "فول اسکرین" بی معناست، اما متاسفانه از بعضی فیلم های قدیمی تنها همین نسخه موجود است. "چشمان تمام بسته/ باز بسته" کوبریک یکی از همین هاست که اگرچه در سینماهای آمریکا با قطع 1: 1.85 به نمایش درآمده، اما نسخه ی دی وی دی موجود آن فول اسکرین و 1: 1.33 است. گفته می شود کوبریک خود خواسته است که فیلم هایش برای نمایش در صفحه ی کوچک آکادمی شوند. اما الآن دیدن فیلم روی نمایشگر عریض در واقع باید هاف اسکرین نامیده شود و به ارزش فیلم به شدت لطمه می زند. اگرچه من به شخصه در مورد همان زمان هم مخالف فول اسکرین هستم، اما اگر کوبریک الآن زنده بود و تلویزیون های جدید را می دید، باز هم روی حرفش می ماند؟! بعید می دانم.

پ.ن. اگر "سال گذشته در مارین باد" اسکوپ نبود...

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 اسفند1390ساعت 2:7 بعد از ظهر  توسط سهند  | 

باور این که تازه از ربع اول قرن بیست است که به تدریج زنان در جوامع پیشرفته دارای حق رای می شوند، مشکل است. هنوز اکثریت سیاست مداران دنیا مرد هستند و در مورد کشورهای عقب مانده که ...

صحبت از این که امروز زنان به حق خود رسیده اند و حتی نسبت به مردان برتری دارند، یا از حماقت سرچشمه می گیرد و یا دروغ گویی.

مساله ی فمینیسم خیلی عمیق تر از گرفتن حق رای و پست های ارشد و تحصیلات عالی و موقعیت شغلی برای زنان است. این ها همه خوب است، اما صرفا در سطح می گذرد. و نکته ی جالب اینجا خلط تقریبا همیشگی موضوع زنانگی با جنس زن است. (که قبلا به اندازه ی کافی به آن پرداخته ام)

مردسالاری در طول تاریخ بشری آن چنان ریشه ی عمیقی دوانده که تمام جوانب حیات انسانی را دربرگرفته. فرهنگ جهانی انسان توسط مرد تعریف می شود.

اگر زبان و تفکر را هم راستا بدانیم، تبعیض جنسی درون زبان ها آن چنان شدید و مسلما به نفع مردان است که به این راحتی ها حل شدنی نیست.

بنیان جهان همه بر اساس تفکر مردانه پایه ریزی شده اند. و به همین دلیل است که عوما تفکرات چپی همیشه به صورت غیرمستقیم در راستای آزادی زنان بوده اند. اگر مارکسیسم الغای نهاد خانواده، دولت و مالکیت خصوصی را می خواهد، این ها خود به خود پایه ی مردانگی را نیز سست می کنند.

اگرچه دین ابزار مهم سنتی مرد است، عقلانیت مدرن هم در مقابل آن باز محصول تفکر مردانه است. این دوگانه های دیرین، سنت و مدرنیته، مرد و زن، اکثریت و اقلیت، دگرجنس گرا و هم جنس گرا، راست دست و چپ دست، سفیدپوست و غیر سفید پوست، عقل و احساس، و... همه از مردانگی آمده اند که با وحدت و یکپارچگی زنانه متفاوت است و خب همیشه مورد اول برتر و "درست" و "عادی" تلقی شده و طرف دوم کمتر یا بیشتر سرکوب شده و یا تلویحا حذف شده.

در جهانی که "مرد" در فارسی، "man"  در انگلیسی، "رجل" در عربی، "homme" در فرانسه و............ معنای "انسان" می دهد، که هنوز به سبک یونان باستان نقش جنسی زن پست انگاشته می شود و توهین حساب می شود، صحبت از برابری موجود مضحک است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 اسفند1390ساعت 11:15 قبل از ظهر  توسط سهند  | 

این پسرا جدا در بی رحمی، خودمحوری و سنگدلی بی نظیرن.

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 اسفند1390ساعت 6:2 بعد از ظهر  توسط سهند  | 

What is said is done. Sh


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 16 اسفند1390ساعت 11:59 قبل از ظهر  توسط سهند  |