توی این وبلاگ برخلاف وبلاگ های دیگه م سعی می کنم تا جای ممکن خودم باشم.
اکبر گنجی می گه روشن فکر کسیه که بدون توجه به منافع حزبی و گروهی و جناحی ش حقیقت رو فارغ از مصلحت بیان کنه. اگر تو وبلاگ دهمین انتخابات ریاست جمهوری گاها مصلحت فدای حقیقت شده، اینجا از این خبرا نیست.
مدت ها از برگزاری انتخابات گذشته، و شاید حالا بالاخره زمان حرف زدن باشه.
من قبل از برگزاری انتخابات هم گفته بودم که چه این طرفی برنده بشن و چه اون طرفی ها آشوب بزرگی تو کشور به پا می شه.
اما این دفعه دیگه ماجرا واقعا عجیب بود. همون طور که خود احمدی نژاد هم می دونست اکثریت قریب به اتفاق روشن فکران، هنرمندان و نخبگان جامعه مخالف او بودند، اما خب مهم اینه که سرنوشت رای رو عامه ی مردم تعیین می کنند نه فرهیختگان.
عده ای از رای ۲۰ میلیونی موسوی و ۱۵ میلیونی کروبی و کمتر از ۵ میلیون احمدی نژاد می گفتند. عده ای می گفتند نام موسوی و احمدی نژاد جا به جا شده، عده ای دیگر می گفتند ۸ میلیون رای موسوی ناپدید شده، حتی عده ای می گفتند با احتساب شمار رای های باطله احمدی نژاد پنجم شده (من اول فکر می کردم این جوکه، ولی بعد کاشف به عمل اومد که فکر می کنند حقیقته!)
برای استناد هم تقریبا همه به بی بی سی ارجاع می دادند، حالا بی بی سی کیه و ننه باباش کیه بماند، جالب این جا بود که به هر کس اعتراضی می شد، می گفتند بی بی سی گفته، انگار هر چی بی بی سی بگه وحی منزله! (من خودم روز بعد از انتخابات قبل از این جریانات تو سایت bbc خوندم که گفته بود ما قبل از انتخابات پیش بینی کرده بودیم که نسبت رای احمدی نژاد به موسوی ۳ به ۱ خواهد بود) البته نباید از نقش ویران کننده ی رسانه ی به اصطلاح ملی در گرایش مردم به امثال bbc, voa گذشت، ولی خب بالاخره...
این همه لشگرکشی ها به خیابان واقعا چه نتیجه ی چشمگیری داشت جز کشته شدن این همه انسان؟ واقعا مزخرفاتی که در اون زمان می گفتند منو به جوش میاورد، هرچند که هیچ چیزی سعی می کردم نگم، می گفتن کار نظام تمومه، می گفتن تا 4 ماه دیگه اینا رفتن و از این قبیل اراجیف. همه 100 درصد مطمئن بودن که تقلب شده، در حالی که رهبر در نماز جمعه ی معروف حرف خوبی زد و گفت: " تقلب 1 میلیون، 2 میلیون، نه که 13 میلیون! " و این هم که: " اگر این انتخابات زیر سوال بره، کل انتخابات هایی که تا به حال برگزار شده زیر سوال می ره و همین طور آن چه که از این به بعد برگزار خواهد شد بی اعتباره" ادامه ی تظاهرات ها پس از نماز جمعه ی مذکور یکی دیگه از بزرگ ترین اشتباهات جناح چپ بود، جان یک انسان هم خیلی باارزش تر اینه که...
با وجود این که بارها اعلام شد کاندیداهای معترض صندوق هایی که معتقدند درشون تقلب شده اعلام کنند، هیچ اقدامی صورت نگرفت و وقتی که شورای نگهبان نهایتا تعدادی از صندوق ها رو به صورت تصادفی بازشماری کرد، 2، 3 تا رای به احمدی نژاد اضافه شد!
با دستگیری بی سابقه ی جمع کثیری از فعالان سیاسی و اعترافات مضحکشون در زندان (در این مورد مقایسه ی دادگاه عبدالله نوری و یا حتی گنجی با این ها جای بسی تامل داره) ضربه ی مهلک دیگری به تنه ی اصلاحات خورد و با ادامه ی این تحرکات در روز قدس و پس از آن روز دانش آموز (و حالا احتمالا روز دانشجو) خود را بیشتر و بیشتر تحقیر کرد. 2 نفر با دستبند سبز این جا فریاد " مرگ بر... " و "استقلال،آزادی، جمهوری ایرانی" سر دادند و امثال محسن سازگارا گفتند خواست مردم ایران تغییر نظامه!!
اگر همین حالا دوباره انتخابات برگزار شه، شک نکنین با این گندهایی که زده شده، رای موسوی کاهش چشمگیری پیدا کرده. هر کس فکر کنه 13 میلیون نفر رای به سکولاریسم دادند، ابلهی بیش نیست.
حتی همون به اصطلاح خواص هم دچار سردرگمی شدند، افراد لائیک زیادی رو می شناسم که هر شب فریاد الله اکبر سر می دادند و تازه من رو هم ترسو می خوندند که چرا فریاد " الله اکبر " نمی کشم!
و بعد هم مهم تر از همه ی این ها، درک و شعوره که توی طرفداران هیچ کدوم از دو طرف چندان وجود نداره، بر فرض تشکیل یک حکومت سکولار لیبرال، بالاخره روزی باید اون رو هم تغییر داد، پس...
خاطره: در جلسه ی سخنرانی خاتمی، یکی که کنار من نشسته بود، گفت ببین اینا 500 هزارنفر بیشترن، وقتی با چپ چپ نگاه کردن من مواجه شد، گفت خب دیگه 200 هزار نفر که هستند... خب دیگه 100 هزار نفر که کمتر نیستند؟ وقتی باز هم من چپ چپ بهش نگاه کردم، خیلی جدی گفت: " انگار تو از طرفدارای احمدی نژادی! " توهمات ما نیست که حقیقتو می سازه.
پی نوشت: هر کار کردم، از این کوتاه تر نشد!