تبليغاتX
و خداوند عشق را آفرید...

و خداوند عشق را آفرید...

بعضی وقت ها آدم واقعا پشیمون می شه که تو مشهد مونده. وقتی استاد محترم یک ساعت درباره ی داستان احمقانه ای مثل Utzel and His Daughter Poverty بحث می کنه، از نمادگرایی ش گرفته تا شخصیت پردازیش! داستانی که از سطح شعور گورخر هم ساده تر نوشته شده و نویسنده در تمام طول داستان همه ش عربده می کشه: " اگر تنبل باشی، فقیر می شی، وای وای وای " عمق فاجعه این جاست که استاد معظم دارای مدرک دکترای ادبیات انگلیسی هم هستند، البته این اولین خطای ایشان نبوده و آخرینشان نیز نخواهد بود: از عقده ی ادیپ گرفته تا انواع شخصیت تا...! آدم یاد پری می افته!

پی نوشت: تنها 30 روز دیگر باقی مانده تا...

+ نوشته شده در  جمعه 4 دی1388ساعت 3:51 بعد از ظهر  توسط real lover  | 

این پست هم برای این که با جنبه های دیگه ی من هم آشنا بشید:

خیلی کوچیک بودم که یه قسمتی از کنسرت سال 98 گروه انگلیسی Spice Girls رو در استادیوم ومبلی لندن دیدم و همون موقع خیلی خیلی خوشم اومد. نوار کامل کنسرتش رو گیر آوردم و البته به همراه چند تا کلیپ. از بین اعضای گروه Melanie Chisholm  رو از همه بیشتر دوست داشتم. حتی یکی از پروژه های شکست خورده م هم اجرای کنسرت اون ها بود که خب نشد! (از دیگر پروژه های شکست خورده ی اون زمان اجرای شاه لیر هم بود که کتاب ساده شدشو داشتم و خیلی ازش خوشم می اومد)

چند وقت پیش تو کلاس سلفژ استادمون داشت راجع به انتخاب موسیقی و تاثیرش رو طرز فکر و ... حرف می زد که گفت باید خیلی در انتخاب موسیقی احتیاط کنید که بعضی ها به صورت ناخودآگاه تاثیر دارند، مثلا Spice Girls گروهی هستن که آزادی مطلق و بی مرز و دم رو غنیمت شمردن و در حال زیستن و لذت گرایی رو ترویج می کنند!

توی یه مجله ی انگلیسی هم دو سال به صورت اتفاقی پیش خوندم که دوباره 5 عضو گروه برای مدتی به هم پیوستند و کنسرت هایی در سراسر دنیا برگزار کردن. (بعد از جدا شدن Gerri Halliwell از گروه در سال 98 گروه 4 نفره بود که بالاخره کلا سال 2001 از هم جدا شدن و هرکدوم رفتن سی خودشون)

دوباره فیلم یاد هندستون کردو رفتم دنبال آهنگا از اینترنت، چون کنسرتشون یه نمه الآن جلف به نظر می یاد!  (حالا البته این از تاثیرات سوپر ایگوست، احتمالا ولی خب دیگه) هنوز هم می بینم تعدادی از قطعاتشون واقعا قشنگن و به حال الآن من کلا می خورن.

زیباترین قطعه شون اینه به نظر من: Viva Forever

این هم الآن خیلی گوشش می کنم:  2Become 1 (اگر یک کم مضمون آهنگ از نظرتون بی ادبیه به من ربطی نداره!)

و این هم معروف ترین آهنگشونه: Wannabe

راستی اینم قشنگه خیلی: Mama

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 آذر1388ساعت 8:0 بعد از ظهر  توسط real lover  | 

آنچه ما را از ایشان جدا می سازد این نیست که ما خواه در تاریخ یا در طبیعت و یا آن سوی طبیعت، خدایی نمی شناسیم، بلکه این است که ما در می یابیم آنچه را به عنوان خدا احترام کرده اند « خدا مانند» نبوده بلکه چیزی شایسته ی ترحم، بی خردانه و زیانبخش است. تنها یک خطا نیست بلکه بر ضد زندگانی است… ما خدا را در مقام خدا انکار می کنیم

( فریدریش نیچه )

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 آذر1388ساعت 8:14 بعد از ظهر  توسط real lover  | 

    

+ نوشته شده در  جمعه 13 آذر1388ساعت 5:41 بعد از ظهر  توسط real lover  | 

هنوز هم که برای بار پنجمن فیلم را می بینم، نکات تازه ای هست که در آن پیدا کنم،

هنوز هم وقتی امیر، سپیده را کتک می زند، از او متنفر می شوم،

هنوز هم حق را به سپیده می دهم که می گوید نباید آبروی الی را ببریم،

هنوز هم در فصل تکان دهنده ی غرق شدن آرش منقلب می شوم و بغض گلویم را می فشارد،

هنوز هم متاسفم برای سینمای ایران که گوهری چون گلشیفته فراهانی را از دست داد،

هنوز هم وقتی در آشپزخانه علیرضا از سپیده آن سوال کذایی را می پرسد با تمام وجود از سپیده می خواهم بگوید: " چرا، گفت "

هنوز هم پس از پایان فیلم گیجی تلخ سنگینش باقی می ماند،

هنوز هم با خودم می گویم واقعا من چی فکر می کنم درباره الی... 

پیوست: ۵۲ روز باقی مانده تا...

+ نوشته شده در  جمعه 13 آذر1388ساعت 5:15 بعد از ظهر  توسط real lover  | 

توی این وبلاگ برخلاف وبلاگ های دیگه م سعی می کنم تا جای ممکن خودم باشم.

اکبر گنجی می گه روشن فکر کسیه که بدون توجه به منافع حزبی و گروهی و جناحی ش حقیقت رو فارغ از مصلحت بیان کنه. اگر تو وبلاگ دهمین انتخابات ریاست جمهوری گاها مصلحت فدای حقیقت شده، اینجا از این خبرا نیست.

مدت ها از برگزاری انتخابات گذشته، و شاید حالا بالاخره زمان حرف زدن باشه.

من قبل از برگزاری انتخابات هم گفته بودم که چه این طرفی برنده بشن و چه اون طرفی ها آشوب بزرگی تو کشور به پا می شه.

اما این دفعه دیگه ماجرا واقعا عجیب بود. همون طور که خود احمدی نژاد هم می دونست اکثریت قریب به اتفاق روشن فکران، هنرمندان و نخبگان جامعه مخالف او بودند، اما خب مهم اینه که سرنوشت رای رو عامه ی مردم تعیین می کنند نه فرهیختگان.

عده ای از رای ۲۰ میلیونی موسوی و ۱۵ میلیونی کروبی و کمتر از ۵ میلیون احمدی نژاد می گفتند. عده ای می گفتند نام موسوی و احمدی نژاد جا به جا شده، عده ای دیگر می گفتند ۸ میلیون رای موسوی ناپدید شده، حتی عده ای می گفتند با احتساب شمار رای های باطله احمدی نژاد پنجم شده (من اول فکر می کردم این جوکه، ولی بعد کاشف به عمل اومد که فکر می کنند حقیقته!)

برای استناد هم تقریبا همه به بی بی سی ارجاع می دادند، حالا بی بی سی کیه و ننه باباش کیه بماند، جالب این جا بود که به هر کس اعتراضی می شد، می گفتند بی بی سی گفته، انگار هر چی بی بی سی بگه وحی منزله! (من خودم روز بعد از انتخابات قبل از این جریانات تو سایت bbc خوندم که گفته بود ما  قبل از انتخابات پیش بینی کرده بودیم که نسبت رای احمدی نژاد به موسوی ۳ به ۱ خواهد بود) البته نباید از نقش ویران کننده ی رسانه ی به اصطلاح ملی در گرایش مردم به امثال bbc, voa گذشت، ولی خب بالاخره...

این همه لشگرکشی ها به خیابان واقعا چه نتیجه ی چشمگیری داشت جز کشته شدن این همه انسان؟ واقعا مزخرفاتی که در اون زمان می گفتند منو به جوش میاورد، هرچند که هیچ چیزی سعی می کردم نگم، می گفتن کار نظام تمومه، می گفتن تا 4 ماه دیگه اینا رفتن و از این قبیل اراجیف. همه 100 درصد مطمئن بودن که تقلب شده، در حالی که رهبر در نماز جمعه ی معروف حرف خوبی زد و گفت: " تقلب 1 میلیون، 2 میلیون، نه که 13 میلیون! " و این هم که: " اگر این انتخابات زیر سوال بره، کل انتخابات هایی که تا به حال برگزار شده زیر سوال می ره و همین طور آن چه که از این به بعد برگزار خواهد شد بی اعتباره" ادامه ی تظاهرات ها پس از نماز جمعه ی مذکور یکی دیگه از بزرگ ترین اشتباهات جناح چپ بود، جان یک انسان هم خیلی باارزش تر اینه که...

با وجود این که بارها اعلام شد کاندیداهای معترض صندوق هایی که معتقدند درشون تقلب شده اعلام کنند، هیچ اقدامی صورت نگرفت و وقتی که شورای نگهبان نهایتا تعدادی از صندوق ها رو به صورت تصادفی بازشماری کرد، 2، 3 تا رای به احمدی نژاد اضافه شد!

با دستگیری بی سابقه ی جمع کثیری از فعالان سیاسی و اعترافات مضحکشون در زندان (در این مورد مقایسه ی دادگاه عبدالله نوری و یا حتی گنجی با این ها جای بسی تامل داره) ضربه ی مهلک دیگری به تنه ی اصلاحات خورد و با ادامه ی این تحرکات در روز قدس و پس از آن روز دانش آموز (و حالا احتمالا روز دانشجو) خود را بیشتر و بیشتر تحقیر کرد. 2 نفر با دستبند سبز این جا فریاد " مرگ بر... " و "استقلال،آزادی، جمهوری ایرانی" سر دادند و امثال محسن سازگارا گفتند خواست مردم ایران تغییر نظامه!!

اگر همین حالا دوباره انتخابات برگزار شه، شک نکنین با این گندهایی که زده شده، رای موسوی کاهش چشمگیری پیدا کرده. هر کس فکر کنه 13 میلیون نفر رای به سکولاریسم دادند، ابلهی بیش نیست.

حتی همون به اصطلاح خواص هم دچار سردرگمی شدند، افراد لائیک زیادی رو می شناسم که هر شب فریاد الله اکبر سر می دادند و تازه من رو هم ترسو می خوندند که چرا فریاد " الله اکبر " نمی کشم!

و بعد هم مهم تر از همه ی این ها، درک و شعوره که توی طرفداران هیچ کدوم از دو طرف چندان وجود نداره، بر فرض تشکیل یک حکومت سکولار لیبرال، بالاخره روزی باید اون رو هم تغییر داد، پس...

خاطره: در جلسه ی سخنرانی خاتمی، یکی که کنار من نشسته بود، گفت ببین اینا 500 هزارنفر بیشترن، وقتی با چپ چپ نگاه کردن من مواجه شد، گفت خب دیگه 200 هزار نفر که هستند... خب دیگه 100 هزار نفر که کمتر نیستند؟ وقتی باز هم من چپ چپ بهش نگاه کردم، خیلی جدی گفت: " انگار تو از طرفدارای احمدی نژادی! " توهمات ما نیست که حقیقتو می سازه.

پی نوشت: هر کار کردم، از این کوتاه تر نشد!

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 آذر1388ساعت 5:40 بعد از ظهر  توسط real lover  | 

تعداد آدم ها یا چیزهایی که تو زندگی من واقعا تونستند روم تاثیر بذارن به تعداد انگشت های یک دست هم نمی رسه. هرچه هم که گذشته من از بقیه بیشتر کناره گرفتم، و حتی خیلی ها رو پس زدم.

عمه م کسیه که من تاثیر زیادی ازش گرفتم.

 اولین نوار موسیقی کلاسیکی که داشتم رو اون برام خرید، باله ی دریاچه قو از چایکوفسکی. هنوز یادم نمی ره وقتی اولین بار داستان باله رو که تو لندن دیده بود تو پارک ملت برام تعریف کرد، من خیلی خوشم اومد، یادم نمی یاد چند سالم بود ولی خیلی کوچیک بودم. اشک هایی که هر دفعه که می خواست به تهران برگرده می ریختم رو هم یادم نمی ره(و هنوز هم می ریزم).

هر چند که حالا راهمونو از هم جدا کردیم و... ولی هنوز دلم تنگ می شه برای بحث های بی پایانی که فقط با اون می شد کرد و سوالات بی شماری که می شد ازش پرسید و حالا دیگه هیچ کس نیست که ...

انگار یه چیز مهمی رو گم کردم، به فردی احتیاج دارم که از من بالاتر باشه تا بتونه کمکم کنه، اما پیدا نمی شه.

می ترسم، شاید اون که این همه سال تجربه و علم و مطالعه داشته، حق داره و منم که اشتباه می کنم، ولی من می خوام خودم تجربه کنم.

با همه ی این ها هنوز هم هیچ شکی ندارم که او انسانی به معنای واقعی کلمه بزرگ و باایمانه. کسی که حتی در سخت ترین شرایط هم چون کوهی ایستاده، می ایستد و خواهد ایستاد، کسی که به ذات پاک بشریت معترفه و فکر می کنه که راه سومی هم هست.

(منظورم از باایمان، عمل به حقیقت اون چیزیه که بهش اعتقاد داره، هرچند که از نظر من اشتباه باشه)

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 آذر1388ساعت 5:0 بعد از ظهر  توسط real lover  | 

پوستر فرانسوی فیلم"درباره الی... " ساخته ی تحسین برانگیز اصغر فرهادی، از فردا ۸ آذر ۸۸ توسط موسسه تصویر دنیای هنر به شبکه ی نمایش خانگی کشور می آید.

قرار است پس از مدتی، نسخه ی دی وی دی فیلم نیز که شامل نسخه ی کامل فیلم پشت صحنه نیز هست، منتشر شود.

حقوق ویدئویی فیلم حدود ۴۵۰ میلیون تومان فروخته شده و قرار است در ۱ میلیون نسخه منتشر شود.

" درباره الی... " داستان گروهی از دوستان است که راهی سفر شمال می شوند اما در روز دوم سفر اتفاقی می افتد که...پوستر انگلیسی فیلم

" درباره الی... " تا به حال تعداد کثیری جایزه ی ملی و بین المللی از جمله خرس نقره ای جشنواره ی برلین، بهترین فیلم جشنواره ی ترایبیکای نیویورک، دو جایزه از جشنواره ی آسیا پاسیفیک، سه تندیس از جشنواره ی فیلم فجر و.... دریافت کرده است. فیلم هم چنین نماینده ی سینمای ایران در مراسم اسکار سال ۲۰۰۹ خواهد بود.

هم چنین فیلم برگزیده ی منتقدان سینمای ایران بوده است و منتقدان دیگر کشورهای جهان هم چون سینمای فرانسه فیلم را ستوده اند. دیوید بوردول نظریه پرداز شهیر آمریکایی سینما " درباره الی... " را بهترین فیلم سال ۲۰۰۹ جهان نامیده است.

لینک سایر مطالب این وبلاگ درباره ی فیلم :  ۱   ۲   ۳ 

+ نوشته شده در  شنبه 7 آذر1388ساعت 1:45 بعد از ظهر  توسط real lover  | 

تنها ۶۰ روز باقی مانده تا...

+ نوشته شده در  جمعه 6 آذر1388ساعت 6:6 بعد از ظهر  توسط real lover  | 

اخطار: از اون جايي كه اين پست كمي خشنه، چنانچه احساس مي كنيد عقايد ديني تون زود جريحه دار مي شه، زحمت بكشيد نخونيد.

واقعا بحث كردن درباره ي مزخرفات ۱۴۰۰ ساله كه نه با عقل و منطق جور در مي ياد و نه با وجدان و انسانيت و نه با شرايط زمانه، خجالت آور نيست؟

مساله كسايي نيستن كه سرشونو مثل كبك زير برف كردن و عقل و شعورشونو به عاريه دادن، مساله كساني هستن كه خودشون جنجال به پا مي كنن و به بخش هاي مختلف شريعت ايراد مي گيرن و از طرف ديگه به كمال كتاب آسماني و فرستادگان پاك و بي همتا شهادت مي دهند و مي گن ما بد عمل مي كنيم! (كمونيست ها هم هميشه مي گن استالين بد عمل كرده، وگرنه ماركس راست مي گفته)

روزي ابلهان درباره ي بي اعتبار بودن نظريه ي پيدايش انسان از نسل آدم و حوا سخن مي گويند، روزي ديگر از بي دليل بودن عصمت فرستادگان الهي، روزي ديگر از تناقضات بي شمار بحث جبر و اختيار در شريعت مبارك، روزي ديگر درباره ي اين كه چرا برقراري رابطه ي جنسي با كنيزان بدون رضايت آن ها و حتي بدون صيغه مجاز است،روزي ديگر.....

اين تناقضات ابعاد انساني، حيواني، مذهبي، امروزي با همديگه خيلي زياده و من هم خيلي وقته تصميم گرفتم به بديهيات نپردازم، اما خب انگار نمي شه!مي گن تفكر ماركس قرن نوزدهمي به موزه رفته، بعد ما از تفكر عقب مونده ي تازيان ۱۴۰۰ سال پيش پيروي مي كنيم.

لب كلام محترمانه ش اينه كه مثل نيچه بگيم انگار هنوز خبر مرگ خدا به اينا نرسيده. (هرچند كه حالا نيچه هم مرده!)

نكته: اگر فكر مي كنيد من خودمو برتر از اين ابلهان مي دونم دقيقا درست فكر مي كنيد! اگر هم احساس مي كنيد بهتون برخورده يا توهين شده، من اول پست هشدار داده بودم، كسي دعوتتون نكرده.

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 آبان1388ساعت 12:25 بعد از ظهر  توسط real lover  | 

 

The Second Waltz | Music Upload